unknown

 

امروز پیامی برایم آمد از جانب یک ناشناس.. محتوی پیام تنها یک بیت شعر* بود که بی‌اراده مرا به خنده واداشت (واقعی)

 

ـ شعر عاشقانه فرستادم برات، ميخندی؟

 

و من باز هم خندیدم.. این‌بار کش‌دارتر از قبل و زیر لب با خود گفتم «دورانِ این‌طور دلبری‌ها گذشته.. فکر نان کن که...»

 

 

                     ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* با لشكرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن

تو خود به چشم و ابرو برهم زنی سپاهی 


منبع این نوشته : منبع